|
مرگ پایان زندگی نیست ولی بعضی ها زود تر از مرگشون می میرند
|

تنم از حادثه خسته دلم از غصه شکسته یه مسافر غریبم راهی یک راه دورم نا جی شکسته بالم که تواین تنها نشستی تویی که باسه خاتر من دل مردم شکستی پر بغض گریه بودم تو رسیدی تا بخندم باسه پیدا کردن تو دل به جادها میبندم راهی یه کوله راهم کوله بار عشق بستم دیگه از خودم بریدم دیگه از هیینه خستم تویی کعبه وجودم دور چشمای تو گشتم نکن از دلم گلایه باید از تو میگذشتم. میخوام این عشق قشنگ از نگاهت پس بگیرم نمیخوام مثل پرنده توی یک قفس بمیرم ای نگاه ابی ناز کاش تو مهربون نبودی می یون این همه ادم تو یه هم زبون نبودی لحظه کذشتن از تو اخرین لحطه دیدار بهسه تو از تو گذشتم همینو میگن یه ایثار.





سلام دوستان لطفان سری هم به ای وبلاگ بزنید ممنون میشم نظراتون رو بنویسین براش ممنون که میبینید.
تقدیم به تمام کسانی که در حادثه عشق ایستاده میسوزند
نمیدونم از کجا شروع کنم قصه تلخ سادگیمو نمیدونم چرا قسمت میکنم روزای خوب زندگیمو
چرا تو اول قصه همه دوستم میدارند وسط قصه میشه سر به سر من میزارن تا میخواد قصه تموم شه همه تنهام میزارن
میتونم مثل همه دورنگ باشم دل نبازم میتونم مثل همه یه عشق بادی بسازم تا با یه نیش زبون بترکه و خراب بشه
تا بیان جمش کنن حباب دل سراب بشه میتونم باری کنم با یشق احساس کسی میتونم درست کنم ترس دل دل واپسی
میتونم دروغ بگ
م تا خودمو شیرین کنم میتونم ÷شت دلا قایم بشم کمین کنم ولی با این همه هرفا باز منم مثل اونام
یه دروغ گو میشم همیشه ورد زبونام یه نفر ÷یدا بشه به من بگه چی کار کنم با چه تیری اونیکه دوسش دارم شکار کنم
من باید از چی بفهمم چه کسی دوسم داره توی دنیا اصلا عشق واقعی وجود داره؟



ای ادما گوش بکنین وصییت من
ای شمایی که میگیرین رودوشتون جنازه من
دستای منو از توی تابوت بیرون بزارین
تاکه بدونن چیزی از این دنیا نبردم خالی اند این دستای من
تورو خدا موهای منو شونه نکشین
تاکه بدونن دست نوازش نکشیدن رو سر من
اگه کسی سراغمو ازتون گرفت
تورو خدا نزا رین بره اخه اونه قاتل من
بگین چشاش به در بود نیومدی سراغش
نگین به یاد تو بود نیومدی سراغش
بگین که تک پرت بود نیومدی سراغش
بگین که عاشقت مرد دیگه نیا سراغش







کیست ان کس که شبها در هاله ای از نور قدم میزند
کیست ان کس که از تنهایی دم میزند
کیست ان کس که انقدر تنهاست که غم از او فراریست
کیست ان کس که انقدر غم دارد که راهی برای فرار نیست
کیست ان کس که شب تا سحر گریست
کیست ان کس که گوید:روز را تا شب باید گریست
کیست ان کس که از سوز تنهایی به تنهایی پناه میبرد
کیست ان کس که از بی پناهی به تنهایی پناه میبرد
کیست ان کس که دلش را شکسته اند
کیست ان کس که بر غمش افزوده اند
کیست ان کس که بودنش برای کسی مهم نبود
کیست ان کس که کسی یارش نبود
کیست ان کس که انقدر تنهاست که با گل میکوید سخن
کیست ان کس که انقدر غم دارد که نمیتواند گوید سخن
کیست ان کس که دل شگسته است
کیست ان کس که دلش را شکسته است
کیست ان کس که قصد رفتن دارد
کیست ان کس که ماندنش هم غم دارد
کیست ان کس که بی امید است
کیست ان کیست ان کس که ار امید بی امید است
کیست ان کس کیست ان کس
اری ان کس مردی است که در تنهایی غوطه ور است او تنهاست او بی کس است او دل
شکسته است و همه این ها به این دلیل است که عشقش او را ترک کرده و داغ بی وفایی
را روی دلش گذاشته.او دیگر هیچ امیدی به دنیا ندارد چون بی عشقش دنیا برای او معنایی
ندارد و هیچ چیز به چشمش زیبا نیست.او تصمیم خود را گرفته ومیخواهد اخرین را را امتحان کند
خود کشی
خیلی وقته اینجا پرسه میزنم جای رد پاتو من نیستیو بوسه میزنم
اگه حتی تو جوابمو ندی من بازم با عکس تو حرف میزنم
تسلیت قلب صبورم دیگه اون دوست نداره سهم او یه عشق تازه سهم تو طناب داره
بسه اشک هاتو نگه دار غم تو یکی دوتا نیست پا نذار روی غرورت جای اون به زیر پا نیست
تورو خدا گریه نکن به خاطر منم شده بدار خیال کنم دلت راضی به رفتنم شده
گریه کنی نمیتونم اشکاتو طاقت بیارم فدای اشکات خانومی اخه چقدر دوست دارم
میرم ولی پیش چشمات عشقمونو جا میذارم دلم میخواد نرم ولی روی دلم پا میزارم
توهم میخوای نرم ولی مثل منی پر غرور مرگ من وقتی برم از پیش تو یه جای دور
خط بکش رو خاطره ها عکسامو پاره کن نبین من که برای عشقمون کهنه شدم ای نازنین
دست بکش رو اسمونا ستاره تازه بچین من چه کنم بیعشق تو وقتی شدم تنها ترین
من از خدا میخوام کمک کنه فراموشم کنی منم خوشم که تا ابد عروسک خیالمی.
عشق یعنی شب نخفتن تا سحر عشق یعنی سجدها با چشم تر
عشق یعنی سر به دار اویختن عشق یعنی اشک حسرت ریختن
عشق یعنی در جهان رسوا شدن عسق یعنی مست بی پروا شدن
عشق یعنی سوختن ساختن عشق یعنی زندگی را باختن
عشق یعنی اتتظارو انتظار عشق یعنی هرچه بینی عکس یار
عشق یعنی دیده بر در دوختن عشق یعنی در فراقش سوختن
عشق یعنی لحظه های التهاب عشق یعنی لحظه های ناب ناب
عشق یعنی سوز نی اه شبان عشق یعنی معنی رنگین کمان
عشق یعنی شاعری دل سوخته عشق یعنی اتشی افروخته
عشق یعنی با گلی گفتن سخن عشق یعنی خون لاله بر چمن
عشق یعنی شعله بر خرمن زدن عشق یعنی رسم دل بر هم زدن
عشق یعنی یک تیمم یک نماز عشق یعنی عالمی رازو نیاز
عشق یعنی با پرستو پر زدن عشق یعنی اب بر اذر زدن
عشق بیستون کندن به دست عشق یعنی زاهد اما بت پرست
عشق یعنی همچو من شیدا شدن عشق یعنی قطره دریا شدن
عشق یعنی یک شقایق غرق خون عشق یعنی درد محنت در درون
عشق یعنی یک تبلور یک سرود یشق یعنی یک سلام یک درود

خنده تلخ ادما همیشه از دل خوشی نیست
گاهی شکستن دلی کمتر از ادم کشی نیست
گاهی دل اونقدر تنگ میشه که گریه هم کم میاره
یه حرف خیلی ساده هم گاهی چه قدر غم میاره
بالا رفتیم ماست بود اون پایینا دوغ بود
قصه عشق ساده انگار همش دروغ بود

نابرابری
خود را شبی در ایینه دیدم دلم گرفت
از فکر این که قد نکشیده ام دلم گرفت
از فکر اینکه بال پری داشتم ولی
بالاتر از خودم نپریدم دلم گرفت
از اینکه با تمام پس انداز عمر خود
حتی ستاره ای نخریدم دلم گرفت
کم کم به سطح ایینه برف می نشست
دستی به ان سپیدی کشیدم دلم گرفت
دنبال کودکی در ان سوی برفبود
رفتم ولی به او نرسیدم دلم گرفت
نقاشی ام تمام شد و زنگ خانه خورد
من هیچ خانه ای نکشیدم دلم گرفت
شاعر در کنار جوی گذر عمر دید من
خود را شبی در ایینه دیدم دلم گرفت

صحبت کودک و خدا
الو...الو...سلام
کسی اونجا نیست؟؟؟؟
مگه اونجا خونه ی خدا نیست؟
پس چرا کسی جواب نمیده؟
یهو یه صدای مهربون...مثل اینکه صدای یه فرشتس.بله.با کی کار داری کوچولو؟
خدا هست؟باهاش قرار داشتم.قول داده امشب جوابمو بده.
بگو من میشنوم .کودک متعجب پرسید:مگه تو خدایی؟من با خدا کار دارم...
هر چی میخوای به من بگو قول میدم به خدا بگم.
صدای بغض الودش اهسته گفت:یعنی خدا منو دوست نداره؟
فرشته ساکت بود.بعد از مکثی نه چندان طولانی:
نه خدا خیلی دوست داره.مگه کسی میتونه تو رو دوست نداشته باشه؟
بلور اشکی که در چشمانش حلقه زده بود با فشار بغض شکست و بر روی گونه اش
غلطید و با همان بغض گفت:اگه نگی خدا باهام حرف بزنه گریه میکنما.............
بعد از چند لحظه هیاهوی سکوت:
بگو زیبا بگو.هر انچه را که بر دل کوچکت سنگینی میکند بگو.
دیگر بغض امانش را بریده بود بلند بلند گریه کرد و گفت:خدا جون خدای قشنکم میخواستم
بهت بگم تورو خدا نذار بزرگ شم تورو خدا ...چرا؟این مخالف تقدیره .چرا دوست نداری بزرگ بشی؟
اخه خدا من خیلی تورو دوست دارم قد مامانم.ده تا دوستت دارم.
اگه بزرگ شم نکنه مثل بقیه فراموشت کنم؟
نکنه یادم بره که یه روزی بهت زنگ زدم؟نکنه یادم بره هرشب باهات قرار داشتم
مثل بقیه که بزرگ شدن و حرف منو نمیفهمن.
مثل بقیه که بزرگن و فکر میکنن من الکی میگم با تو دوستم.مگه ما با هم دوست نیستیم؟
پس چرا کسی حرفمو باور نمیکنه؟خدا چرا برزگا حرفاسون سخت سخته؟مگه این طوری نمیشه باهات حرف زد.....
خدا پس از اتمام گریه های کودک:ادم محبوب ترین مخلوق من... چه زود خاطراتش را به
ازای بزرگ شدن فراموش میکنه...کاش همه مثل تو به جای خواسته های عجیب من رو
از خودم طلب میکردند تا تمام دنیا در دستشان جا میگرفت.
کاش همه مثل تو مرا برای خودم و نه برای خود خواهی شان میخواستند.
دنیا برای تو کوچک است...............................
بیا تا برای همیشه کوچک بمانی و هر گز بزرگ نشوی.....
کودک کنار گوشی تلفن در حالی که لبخند بر لب داشت در اغوش خدا به خواب رفت.........



























خوب دوستان لطف کنید و با نظراتون منو راهنمایی کنید.ممنون که نظر میدید.
به هر طرف و هر کجا وهر کسی پناه میبرد یا او را زخم زبان میزدند ویا اورا
دلشکسته از پیش خود میراندند بدون انکه بدانند این پسر روح لطیفی دارد.
در بین کسان و چیزهایی که دلش را شکسته بودند همه چیز وهمه کس به چشم میخورد
اقوام دوستان هریک به نوعی او را دل ازرده کرده بودند.و دریا که بزرگ ترین خیانت را به
او کرده بود.بله دریا به او خیانت کرده بود و در کودکی او پدرش را از او گرفته بود
ان پسر با خود فکر میکرد که چرا کسی من را باور ندارد؟چرا من نمی توانم کسی را
به عنوان راز دار داشته باشم؟او راست میگفت به هر کس که راز دلش را میگفت
یا او را مسخره میکردند یا با کلمات ازار دهنده جسم وروح اورا به طوری بی رحمانه
ازار میدادند.روزی ان پسر از خداوند سوال کرد :چرا من این جوری هستم ؟
چرا من برای خودم هم دمی ندارم؟که ناگهان صدایش بند امد .بله او چیزی را دیده بود
که فکر میکرد خداوند برای او فرستاده.او دختری زیبا را دیده بود که در حال گذر از انجا بود
ان پسر با عجله خود را به او رساند ولی ماند وندانست که به او بگوید که چه میخواهد
او میدانست که ان دختر با او دوست نمیشود چون هیچ کس حاضر نیست شریک غصه
غم شود.او در حال فکر بود که بگوید یا نگوید که خود دختر که فهمیده بود به او پیشنهاد
دوستی داد.ان پسر از فرط خوشحالی به هوا پرید چون برای یک بار هم که شده او به
سراغ کسی نرفته بود بلکه کسی به سراغ او امده بود بله ان دختر اورا واقعا دوست
داشتو سریک غم و غصه های هم بودند.ان پسر دیگر ان طور غمگین و افسرده نبود
چون دیگر یک هم دم داشت که میتوانست با او درد دل کند و رازش را به او بگوید بدون
اینکه از او زخم زبان بشنود.این روزگار خوش ادامه داشت تا دختر ماجرای دوستی
خود را با ان پسر را به مادرش گفت.مادر دختر اول باور نمیکرد که او راست بگوید
ولی موقعی که دید دخترش دارد با جدیت صحبت میکند فهمید که راست میگوید.
مادر تا یکی دوروز مخالفت خود را با دمستی انها بروز نداد .اما روز سوم دیگر نتوانست
و به دخترش گفت که باید از او جدا شود.ان دختر چند روز بعد از او جدا شد.
بله و این است سرنوشت کسی که دست تقدیر نیز به او خیانت میکند و عزیز ترین
دوستش را از او میگیرد.
ان دختر پساز چند روز از ان پسر جدا شد همه چیز به حالت اول باز گشت.
اما ان پسر دست بردار نبود و سراغ ان دختر را از این ان می گرفت .تا روزی توانست
با ان دختر صحبت کند.ان دختر به او گفت؟ما یه مدت با هم دوست بودیم و الان همه چیز
بین ما تمام شده.ان پسر باور نمی کرد که این همان عشقی است که روزها وهفته ها
رازش را به او میگفته و زیر لب از خود سوال میکرد و میگفت:من که اورا دوست دارم و
او نیز مرا دوست داشت حالا چرا این گونه رفتار میکند؟ بله یک نفر دیگر به افرادی که دل
اورا شکسته بودند اضافه شده بود .ان پسر میدانست که باید تا اخر عمر تنها بماند و کسی
نیست که به حرفهای او گوش دهد و درد دل او را بشنود.او روزها را سپری میکرد و
شبها را در غم و دل شکستگی سر بر بالین می گذاشت.او مریض بود و راه درمان او
فقط محبت بود .بله محبت . اگر کسی پیدا می شد که فقط کمی به او محبت میکرد
ان پسر با جان دل به او در کارهایش کمک میکرد .او از هیچ چیز فزو گذار نبود.اما دریغ
از ذره ای محبت .او هرچه جستجو میکرد کمتر محبت را میافت .او هنوز زنده است
و زندگی میکند به امید روزیکه بتواند راز دل سوخته اش را به کسی بگوید و یا اگر
نتوانست کسی را پیدا کند رازش را برای همیشه بگور ببرد.
دوستان این داستان واقعی است و برای حفظ ابرو نام شخصیت داستان ذکر نشده
تازه داری مثل من میشی ولی با این تفاوت که دل تورو
یک نفر شکست ولی دل من رو یک عمر همه شکستند

روزی عشق از دوستی پرسید:فرق من با تو در چیست ؟
دوستی جواب داد:من با یک سلام شروع میشوم اما تو با یک نگاه
و من با یک دروغ از بین می روم ولی تو با مرگ

ان چه را که غم از تو می گیرد عشق به تو باز میگرداند و انچه را که عشق از تو میگیرد غم به تو باز میگرداند. غم شادی و با هم بودن را از تو میگیرد و عشق تنهایی خلوت را .در حالی که تو به هر دوی ان ها نیاز مندی.پس به همین دلیل است که عشق بعد از مدتی جای خود را به میدهد تا انسان خود را پیدا کند و دوباره به سراغ عشق برود.

خواص عشق:دوشت داشتن. در کنار هم بودن .درد دل کردن .برای یکدیگر مردن
خواص غم:خلوت.تنهایی. دور بودن از همه.مرگ
چیزی که بین این دو مشترک است مرگ است ولی فرق میکند:در نوع اول مرگ برای خوشبختی کسی است که دوستش داریم و در نوع دوم مرگ برای کسی است که دوستش داریم و میدانیم به او نمیرسیم و نمی خواهیم بدون او زندگی کنیم

عشق زیباست عشق رویایی است چرا؟انسانها موقعی که در برابر عشقشان قرار میگیرند
از روی عقل صحبت نمی کنند بلکه از روی دل و رویاهاشون صحبت میکنند.این خاصیت
عشق است که انسانها را برای لحظه ای از دنیا دور میکند

بهترین اتفاق:..........رسیدن دو عاشق به هم
بد ترین اتفاق:..........نرسیدن دو عاشق به هم به خاطر حسودی دیگران
فاجعه؟....................خودکشی دو عاشق
غروب تلخی بود.او کوله بارش را بست رفت به همین راحتی و در این امدن و رفتن حتی نظرم را جویانشد.هم چون نسیم امد و طوفان گونه از زندگی ام رفت و روزگارم را همچون کویری کرد. شبها را با ترانه هایم به صبح میرساندم و وروزها را با مرور خاتراتش شب میکردم.
افسوس مدتها میگزرد نگاهم پشت پنجره بهار را نظاره کرد.گرمای تابستان را احساس کردم.برگ های زرد پاییزی شمردم.ولی هنوز جاده خالی است و او بر نگشته.هنوز نگاه منتظرم چشم بر جاده رفتنش دوخته اما حتی دریغ از مشاهده سراب امدنش.زمستان میشود و من هنوز هم چشم انتظارم. تنهایی شاید نعمتی است از نعمتهای خداوند.تنها بر این دلیل که قدر لحظات با هم بودن را بیشتر بدانیم
درد دل با دل چرا دنیا پراز حادثه های وارونست . عاشق کسی میشی که عاشقی نمیدونه
من به دنبال تو تو به دنبال کس دیگه هیچ کدوم از ما دوتا به اون یکی راست نمی گه
من برای چشمای پاک تو یه دیونم من دوست دارم علتشو نمیدونم حلا که میخوای بری بزار نگاهت بکنم چون که میخوام یه باز دیگه این دلو ساکت بکنم ادما فکر میکنن شاعرا خیلی غم دارن اما کاشکی فقط این بود اونا خیلی کس هارو کم دارن عاشق کسی میشن که عاشقاش فراوون بین انتخاب عشقش یه عمریه سرگردون.اونی رو که دوست داری چرا تورو دوست نداره شایدم دوست داره ولی به روش نمیاره.عزیزم عزیزترینی همه دنیا یه طرف تو یه طرف که بهترینی. خواستنی ترین وجودی زندگی بود نبودی می میرم اکه یه روزی بگی عاشقم نبودی.
اسمان را ستاره زیبا میکند باغچه را گل و چشم را اشک
ولی با تو همه چیز زیبا میشود حتی زشتی
اگر غم هم مرا ترک کند تنهای تنها میشوم
سرنوشت را کی توان از سر نوشت
وقتی خورشید غروب میکند وقتی هوا تاریک میشود
غمی به نام رویای از دست رفته اغاز میشود
سرنوشت ما یه میدون زندگی اما یه بازی
پیش اسم ما نوشتن حقته باید ببازی
الهی.........................گاهی.........................نگاهی
در زندگی اشتباه نکن
اشتباه کردی اعتراف نکن
اعتراف کردی التماس نکن
التماس کردی زندگی نکن
هروقت دلم برات تنگ میشه میرم پشته ابرا گریه میکنم پس هر وقت بارون اومد
بدون دلم برات تنگ شده
از کبوتر مهاجر پرسیدم او را دیده ای گفت:نه
ازقاصدک پرسیدم او را دیده ای گفت:نه
ازنسیم صبا پرسیدم او را دیده ای گفت:نه
ازسپیده دم پرسیدم او را دیده ای گفت:نه
از پیری پرسیدم او را دیده ای گفت:اری با دیگری بود
اگر چه دل شکسته ای با ما غریبه نیستی
غم شربت شیرینی است که اگر نباشد زندگی معنا ندارد
اگر دل کسی را شکستی میخی در دیوار فرو کن و هر وقت دلش را بدست
اوردی میخ را بکن اما جای میخ روی دیوار میمونه
گر سر بلندی خواهی با همه یک رنگ باش فرش با این صدر نقش زیر پا افتاده است
عشق یعنی:شب نخفتن تاسحر
عشق یعنی:سجدها با چشم تر
عشق یعنی:از فراقش سوختن
عشق یعنی:دیده بر در دوختنن
عشق یعنی:گمشدن در کوی دوست 
عشق یعنی:هرچه در دل ارزوست
عشق یعنی:یک قسم یک نگاه
عشق یعنی:تکیه گاه جان پناه
در خواب ناز بودم شبی
دیدم کسی در میزند
در را گشودم روی او
دیدم غم است در میزند
ای دوستان بی وفا
بیاموزید از غم وفا
با ان همه بی گانگی هر شب به من سر میزند

کاش خدا سه چیز را نمی افرید:غرور عشق دروغ
انوقت کسی از روی غرور در عشق دروغ نمی گفت
به دنبال کسی نباش که بتونی با اون زندگی کنی
به دنبال کسی باش که نتونی بدون اون زندگی کنی
یاد ان شب که در صفحه شطرنج دلت شاه عشق بودم با کیش رخت مات شدم
بد ترین نوع دلتنگی برای یک عاشق:
در کنار عشقش باشه و بدونه که هیچ وقت به اون نمیرسه

میدونی قشنگی راه رفتنزیر بارون چیه؟
اینکه هیچ کس اشکهای ادم رو نمی تونه ببینه
سعی کن کسی رو دوست داشته باشی که دلش بزرگ باشه
تا مجبور نشه برای اینکه تورو تو دلش جا بده کوچیکت کنه
دورترین راه برای من:کمترین فاصله از تو
دوستت دارم نه به خاطر شخصیت تو بلکه به خاطر شخصیتی که هنگام با تو بودن پیدا میکنم
اگر کسی تورا ان طور که میخواهی دوست ندارد.
به ان معنی نیست که تورا با تمام وجود دوست ندارد
دوست واقعی کسی است که دست تورا بگیرد ولی قلب تورا لمس کند

زیاده از حد خود را تحت فشار نگذار:
چون بهترین چیزها در زمانی اتفاق می افتد که انتظارش را نداری
تو ممکن است در دنیا فقط یک نفر باشی ولی برای بعضی ها تمام دنیا هستی
در پلکهای چشمانت لانه کردم پلک نزن خانه خرابم نکن
بر ان بودم که از اهن کنم دل
ندانستم که تو اهن ربائی

تا که رفتیم همگی یارشدند خفته ایم همگی یار شدند

زندگی
زندگی لب زخنده بستن است گوشهای درون خود نشستن است
دوستی از بلبل اموز که با گل میکند صد جفا از خار میبیند باز تحمل میکند


دلم گرفته اسمون از خودتم خسته ترم
تو کوچه های بی کسی یه عمریه دربه درم
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
گم شدم تو سرنوشت
اسمتو رو پیشونیم نوشت
نقاشیت کردم تورو با رنگ خونم
شدی اون کسی که میخوام بشه تمام جونم



زندگی را دوست دارم نه در قفس
عشق را دوست دارم نه در هوس
تو را دوست دارم تا اخرین نفس

مرا شمع تورا پروانه کردند
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
به جرم عاشقی دیوانه کردند
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
اگر کردم تورا روزی فراموش
![]()
![]()
![]()
بدان شمع وجودم گشته خاموش